تبليغاتX
دیوونه ی عشق

دیوونه ی عشق

نوشته های دیوونه ترین عاشق

عزیزکم گریه نکن

عاشقی سخته به خدا

غصه نخور تا وقتی که

خدا رو داری اون بالا

زخم زبون و تعنه ها

بازیه روزگار ماست

کنایه های پشت هم

همش از رو حسادتاست

از رو لب بسته خود

قفل سکوت و وا بکن

هم نفس ثانیه ها

اسمشو هی صدا بکن

عاشقی یعنی دلهره

هزار و صدتا خاطره

از همه بازی های عشق

از شادی هایی که داره

نشین یه گوشه تنهایی

گریه نکن به هر دلیل

اون که گرفت،خندهاتو

زودی میشه خارو زلیل

                          

               

                               

                           کلاغ پیر غصه ها

                     بده خبر به یار من

                             بگو که سرنوشت نذاشت

                     تا اون بشه قسمت من

بگو که من دارم میرم

از شهر و از دیار اون

پشت سرم گریه نکن

      الاهی شادی بشه نصیب اون

پیغوم بده به یار من

بگو که هر جا که باشم

یادش همیشه با منه

عشقی نمیشه باورم

بهش بگو غنچهء سرخ

اونو، یاد من میاره

حتی از این جدا شدن

آسمونم گله داره

بهش بگو بدون اون

غریبهای تنها میشم

توی سوکوت لحظه هام

حق حق گریه هام میشم

بگو که هر جدا شدن

واسهء خودش یه مردنه

جدایی از اون ،واسه من

آخره خط بودنه

 

آره منم یکی از همین غریبه هام.غریبه ای که تو هر نفسش هزار آه وجود داره.

همش مگن بنویس از خودت چی بنویسم صحبتهای یه عاشق رو همه می دونن.

همه می دونن از خدا چی می خواد.

همه می دونن.

من هر چی که بخوام بگم به صورت شعر در میارم،شاید بعضی ها خوششون نیاد از ان جور متن ها

اما چه کنم.

همتون منو ببخشید.

غریبهء تنها

 

رویای من توئی

 

 
تقدیم به عشقم

 

 

  زندگی اجبار است.

مرگ انتظار است.

عشق یکبار است.

جدایی دشوار است.

یاد تو تکرار است.

**** زندگی هنگامی زیبا می شود که انسان از ناممکن ها ممکن بسازد.

****قدر آینه بدانید چو هست           نه در آن لحظه که افتاد و شکست.

****خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد، خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.

****هر جواهر که بد نماست آهن به از اوست،هر دوست که بی وفاست،دشمن به از اوست.

****بناز بناز کسی که ننازد به ناز خویش.

****روز شادی همه از تو کنند یاد، دوست آن است که تو را در شب غم یاد کند.

 

 

روزی ز لپ یار کردم بوسی

گفت هم بی ادب هم لوسی

گفتم گناهم چیست،کردم بوسی؟

گفت لب ول کردی، لپ می بوسی

*********

تو که از کوچهء معشوقهء ما می گزری

بر حزر باش که سر می شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

.هر کجا هست ، خدایا به سلامت دارش

*********

عاشقی یک حادثه است و جدایی یک قانون،بیا حادثه ساز باشیم و قانون شکن

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو می شمرم

منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبها تو رو فقط خواب می بینم

منو ببخش اگه واسه، چشای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم

اگه با دیونگی هام پیش تو شرمنده میشم

منو ببخش اگه همش می سپرمت دست خدا

اگه جلو غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش ،من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونیتو نه به شب و نه به آسمون بدم

منو ببخش اگه تو رو می خوام فقط واسه خودم

ببخش منو اگه کمم ،اما زیادی عاشقم

وقتی بارون میاد هرچه قدر که میتونی قطره های  بارون روبگیری منو دوست داری هرچه قدر که نمی تونی بگیری من تو رو دوست دارم ۰

 

 هیچ کسی نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ! ولی حداقل میتونه وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو  که شکوندش نبره

می رسد روزی که فریاد وفا را سرکنی

میرسد روزی که احساس منو باور کنی

میرسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

 خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

 

پرورش دادن نشان عاشقیست

خواستن بی پروریدن فاسقیست

پرورش اما نه مالک بودن است

عشق تا  تملیک مهلک بودن است  

 

 

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود

رقم مهرتو بر چهره ما پیدا بود

 

خوشبختی همان عشق است ، کسی ک ههنر عشق ورزیدن دارد ،

 خوشبخت است

به اولین  اشک چشمانه شقایق قسم،که کسی را جز تو دوست نداشتم و

نخواهم داشت.

جدایی از تو برایم سخت است اما عشق که یک جانبه باشد ارزشی نداردو

فقط باعث عذاب میشود.

اما من این عذاب را دوست دارم،با تمام سختی هایش.

فقط میتونم بگم دوستت دارم

نوشته شده در تاریخ ۲۴/۸/۸۴ توسط میثم غروب تنها   نظر بدین ۲ یادگاری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

بی آرزو ترین

بی آرزو ترین
 
کاش می توانستم تمام لحظات با تو بودن را هزارها بار تکرار کنم
 

                                                                        

2 نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت <12:16 بعد از ظهر  توسط میثم |  منتظر يادگاري شما

لحظه ای با من باش
2 نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت <1:46 بعد از ظهر  توسط میثم  |  10 يادگاري

گناه
گناه من فقط نادانی من بود باور کن

                همین یک داغ بر پیشانی من بود باور کن

فقط تردید در پاسخ به چشمان زلیخایت

                گناه یوسف کنعانی من بود باور کن

2 نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت <9:13 قبل از ظهر  توسط میثم  |  3 يادگاري

حالا که یک دنیا برایت حرف دارم

یک بوسه هم پایین کاغذ می گذارم

آری خودت هم خوب می دانی عزیزم

غیر از تو من چیزی در این دنیا ندارم

می ترسم از دوری تو این آخری ها

پیش تمام غصه هایم کم بیارم

     ****      ******       ********

چیزی شکست و تا صدایش را شنیدم

دیدم که عکست را به قلبم می فشارم

2 نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت <7:37 قبل از ظهر  توسط میثم  |  5 يادگاري

گناه من
دستانم بوي گل مي داد
مرا به جرم چيدن گل گرفتند
اما هيچکس فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم
2 نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1384ساعت <9:27 قبل از ظهر  توسط میثم  |  4 يادگاري

بسازم
دل عاشق به پیغامی بسازد

                  خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

                  ریاضت کش به بادامی بسازد

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت <11:1 قبل از ظهر  توسط میثم |  7 يادگاري

من و تو این نیستیم
با عشق زمان فراموش می شود و

                                             با زمان عشق

2 نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت <10:13 بعد از ظهر  توسط مهدی  |  6 يادگاري

همیشه بمان
چشمانم را نخواهم بست دستانت را رها نخواهم كرد...

 

        مي خواهم بماني مي خواهم براي هميشه در كنارم بماني براي هميشه ...

 

 چشمانم را نخواهم بست ميترسم وقتي بيدار ميشوم رفته باشي...

 

            دستانت را رها نخواهم كرد ميترسم ديگر گرمي دستهايت را لمس نكنم...

 

 تو روياي سبز مني مي خواهم بماني براي هميشه ...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت <10:5 قبل از ظهر  توسط میثم  |  2 يادگاري

بی خیالی
هر چه می بینم همان شب بی خیالش می شوم

                        عشق را خیلی مودب بی خیالش می شوم

کار ما از عاشقی دیگر گذشته تا ابد

                         منتها با گریه اغلب بی خیالش می شوم

دیشب استیضاح کردم این خدای مست را

                         امشب اما پیک بر لب بی خیالش می شوم

 

2 نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت <8:55 قبل از ظهر  توسط میثم  |  2 يادگاري

من ..... همیشه

 شب شد

خورشيد رفت

آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست وجو ميكرد

ناگهان ستاره اي چشمك زد

آفتابگردان سرش را به زير افكند

گلها خيانت نميكنند...

2 نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت <4:2 بعد از ظهر  توسط میثم  |  2 يادگاري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

                                             ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
                                                آخر عشق دو تا خط موازی همینه
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

وقت دلتنگي

دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است .
و هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو ، كه روي شاخة نارنج مي‌شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دوبرگ اين گل شب‌بوست
نه ، هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي‌رهاند .
و فكر مي‌كنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد .


و تو را مي‌خوانم اي دلتنگ ديدارهاي سنگين من ،
و تو را كه در نوسان درياها غرق شده‌اي و به انعكاس خدا مي‌انديشي .
من اينك در آسمان شبهايم ديوانه‌وار به جستجو تو مي‌آيم تا جريمه عشق را از تو باز پس گيرم .
و هميشه ايام براي پايداريت مي‌بارم و تو را نمناك خواهم كرد
و خود را از تو لبريز خواهم نمود
و خواهم گريست و خواهم باريد زيرا دلتنگ لبهايت هستم تا براي من از بهانه‌اي بي پايان باز نشود و مرا به سوگ اشكهايم ببرد
و تو را خواهم خواند اي پر از دلتنگي ماه
به ديدارم بيا و تو نيز مرا بخوان.
+ نوشته شده در  ساعت 10:6  توسط تنها |
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

سلام

گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:22  توسط تنها |  مهرباني كنيد
يکي را دوست ميدارم

آري ، يکي را دوست ميدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من است…

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است…

يکي را دوست ميدارم …آري ، او همان مهتاب روشني بخش شبهاي من است …

قلبم او را دوست ميدارد و من هم تسليم احساسات پاک قلبم ميباشم…

يکي را دوست ميدارم ، همان فرشته اي که در نيمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستي ها برد…او همان فرشته اي است که با بالين سفيدش

مرا به اوج آسمان آبي برد و مرا با دنياي دوستي و محبت آشنا کرد…

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که هر شب برايم قصه ليلي و مجنون در گوشم

زمزمه ميکرد و مرا به خواب عاشقي مي برد …

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که مرا آرام کرد و معني دوستي را به من

آموخت…اينک که من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم …

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يک آسمان است که هميشه بالاي سرم

مي باشد…آسماني که زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او باراني مي شود…

آري ، تو برايم مانند همان آسماني…يکي را دوست ميدارم ،

او ديگر يکي نيست او برايم يک دنيا عشق است…پس بمان اي کسي که تو را دوست ميدارم ،

بمان و تسليم احساسات پاک من باش…مي خواهم با تو تا آخرين نفس بمانم....

مي مانم تا زماني که خون عشق در رگهاي من جاري است .....

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشني بخش شبهاي من ، اي ستاره

درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من و در پايان اي همدم زندگي من

با من باش چون که تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را دوست ميدارم… فقط تو را…!

+ نوشته شده در  ساعت 12:26  توسط تنها |  2 نظر

سلام

از دل پرسيدم که دشوار تر از مردن چيست ؟

عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است

یادته با هم نشسته بودیم یه گوشه دنج پارک ؟ تو حرف می زدی و من گیج و مبهوت فقط به دستای سفیدی که تو دستام بود نگاه می کردم ... تو از خاطره هات  می گفتی ... می گفتی و می گفتی ومن فقط نگران زخمی بودم گوشه اون دست سفید پیدا کرده بودم ... تو برام حرف میزدی و من دنبال راهی و دلیلی برای بوسیدن او زخم می گشتم ...کاش می فهمیدی اون بوسه رو ...

آخیش اینجا راحت می تونم بگم دوست دارم اینجا می تونم بگم قربونت برم اینجا دیگه کسی دعوام نمی کنه اینجا دیگه کسی بهم نمی گه جقدر می گی؟؟چقدر می بوسی؟؟؟؟؟؟؟؟چقدر؟؟؟؟؟اینجا دیگه مجبور نمیشم دوست داشتتنم و پنهون کنم ولی شما بگید اگه به خودش نگم به کی به گم ؟؟؟؟شما بگید چه جوری بهش بفهمونمم که چه همه دوسش دارمممممممممممممم می دونید چیه من همیشه یه آدم خیلی امیدواری بودم اما الان یه ادمی شدم که روزی ۱۰۰۰بار فقط ارزوی مرگ خودمو می کنمم میدونید چرا؟؟چون میبینم از دست من زجر می کشه و من خیلی ناراحتش می کنم و چیزی که منو داغون می کنه همینه نمیتونم ببینم یکی از من ناراحت

دعا کنید که دیگه کاری نکنم که از دستم نارا حت بشه

دعا کنید که من بزرگ بشم و دیگه این همه بچه نباشم

دعا کنید که تنبل بازی و کنار بذارم

دعا کنید که این همه فکرای.... نکنم

دعا کنید که زودی خوب بشم تا بتونم خوب خوب بنویسم

فقط دعا کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:44  توسط تنها |  یک نظر
+ نوشته شده در  ساعت 11:20  توسط تنها |  یک نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
عشق من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
میثم

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

سلام

سلام

گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:22  توسط تنها |  مهرباني كنيد
يکي را دوست ميدارم

آري ، يکي را دوست ميدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من است…

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است…

يکي را دوست ميدارم …آري ، او همان مهتاب روشني بخش شبهاي من است …

قلبم او را دوست ميدارد و من هم تسليم احساسات پاک قلبم ميباشم…

يکي را دوست ميدارم ، همان فرشته اي که در نيمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستي ها برد…او همان فرشته اي است که با بالين سفيدش

مرا به اوج آسمان آبي برد و مرا با دنياي دوستي و محبت آشنا کرد…

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که هر شب برايم قصه ليلي و مجنون در گوشم

زمزمه ميکرد و مرا به خواب عاشقي مي برد …

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که مرا آرام کرد و معني دوستي را به من

آموخت…اينک که من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم …

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يک آسمان است که هميشه بالاي سرم

مي باشد…آسماني که زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او باراني مي شود…

آري ، تو برايم مانند همان آسماني…يکي را دوست ميدارم ،

او ديگر يکي نيست او برايم يک دنيا عشق است…پس بمان اي کسي که تو را دوست ميدارم ،

بمان و تسليم احساسات پاک من باش…مي خواهم با تو تا آخرين نفس بمانم....

مي مانم تا زماني که خون عشق در رگهاي من جاري است .....

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشني بخش شبهاي من ، اي ستاره

درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من و در پايان اي همدم زندگي من

با من باش چون که تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را دوست ميدارم… فقط تو را…!

+ نوشته شده در  ساعت 12:26  توسط تنها |  2 نظر

سلام

از دل پرسيدم که دشوار تر از مردن چيست ؟

عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است

یادته با هم نشسته بودیم یه گوشه دنج پارک ؟ تو حرف می زدی و من گیج و مبهوت فقط به دستای سفیدی که تو دستام بود نگاه می کردم ... تو از خاطره هات  می گفتی ... می گفتی و می گفتی ومن فقط نگران زخمی بودم گوشه اون دست سفید پیدا کرده بودم ... تو برام حرف میزدی و من دنبال راهی و دلیلی برای بوسیدن او زخم می گشتم ...کاش می فهمیدی اون بوسه رو ...

آخیش اینجا راحت می تونم بگم دوست دارم اینجا می تونم بگم قربونت برم اینجا دیگه کسی دعوام نمی کنه اینجا دیگه کسی بهم نمی گه جقدر می گی؟؟چقدر می بوسی؟؟؟؟؟؟؟؟چقدر؟؟؟؟؟اینجا دیگه مجبور نمیشم دوست داشتتنم و پنهون کنم ولی شما بگید اگه به خودش نگم به کی به گم ؟؟؟؟شما بگید چه جوری بهش بفهمونمم که چه همه دوسش دارمممممممممممممم می دونید چیه من همیشه یه آدم خیلی امیدواری بودم اما الان یه ادمی شدم که روزی ۱۰۰۰بار فقط ارزوی مرگ خودمو می کنمم میدونید چرا؟؟چون میبینم از دست من زجر می کشه و من خیلی ناراحتش می کنم و چیزی که منو داغون می کنه همینه نمیتونم ببینم یکی از من ناراحت

دعا کنید که دیگه کاری نکنم که از دستم نارا حت بشه

دعا کنید که من بزرگ بشم و دیگه این همه بچه نباشم

دعا کنید که تنبل بازی و کنار بذارم

دعا کنید که این همه فکرای.... نکنم

دعا کنید که زودی خوب بشم تا بتونم خوب خوب بنویسم

فقط دعا کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:44  توسط تنها |  یک نظر
+ نوشته شده در  ساعت 11:20  توسط تنها |  یک نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
عشق من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
میثم

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

حرف دل

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

انتظار

 

رنگ وبلاگمون را اول مشکی انتخاب کردیم چون که می گفتند سیاهی رنگ

تنهایی است ولی از اون جایی که ما تو تنهایی خودمون به آسمون نگاه می

کردیم و هر کی تو همون آسمون یار خودشو پیدا  کرد و درد تنهایی خودشو با

همون یار تسکین بخشید تصمیم گرفتیم که رنگ وبلاگمون را به رنگ آسمون

تبدیل کنیم اما...................من او را پیدا کردم ولی....................

 

تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 3
انتظار
من منتظرت مي مانم
 
مي خواهم غمگين ترين آواز خود را در خلوت چشمهاي
 
معصوم تو بخوانم دوست دارم پاي برهنه رهسپار کوچه
 
 پس کوچه هاي اين ديار شوم و فرياد کنان به همه بگويم
 
         ((((تنها تو را مي پرستم و دوست دارم))))
 
                    (((من منتظرت مي مانم)))
   نظر دهيد(0)!
 شمع نوران تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 2
   
 شمع نوران توآم هرگز فراموشم نکن
 
                          از کنارت مي گذرم اينگونه خاموشم نکن
 
    يه شمع دل سوخته دلي مثل دلم نذر مي کنم
    
    ذوق مي کنم شما منو دوسم دارين فرض مي کنم 
                           
      فرض مي کنم حض مي کنم حض مي کنم 
 
خواهي که من اشکي شوم
                           در گوشه اي از چشم تو       
       
   نظر دهيد(0)!
 من تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 4
    به نام او
                به نام او که هر چه هست از اوست
          من غريبم چون تشنه ي نوازشم مي دوني چرا
              عاشقم چون زيباترين گل دنباله رو لبامه
          شيرين ترينم چون آخرش مي دونم فدات مي شم
                         آخرش خاک زير پات ميشم
                          (((ولي نه حالا حالاها)))
 
                          (((دوست داشتن)))
                    من تو را دوست داشتم و تو
بي خبر از اين راز اميد زندگي را در دل من خاموش و تلخ کردي من طعمه بودم و روزگار بازيچه آن
 
تو روزهاي سختي      
                   من بودم همدم تو
                                    وقتي که نبودي
                                                شدم در بدر تو
        
 
 
 
   نظر دهيد(0)!
اگه رفتي بيادت هستم تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 5
                 اگه هميشه در تنهايي به يادت بسوزم
                                
   اگه زندگي ام بسوزه يا که در آتيش جدائيت بشه خاکستر
 
   يه که در سياهي شب تا سپيده ي صبح بشوم در بدر
 
  اگه بري از من جدا شي           يا سفر بري در يادم نباشي
 
  من به يادت هستم تا ابد           تا روز قيامت تا روز آخر
 
         (((تا روزي که سرنوشتم را رقم زند روزگار)))
 
                         ((((تو چرا))))
 
تو چرا در من نديدي يه نگاه عاشقونه       
                 
                    تا که زندگي کنم من به اميد يه روز ديگه
 
من که با نگاه اول هستي ام را به تو دادم
 
                    مرا درک کن مرا بپذير در غربت اين روزگار
 
                                   <<<<دل>>>>
 
 
     دلي داريم و دلداري نداريم
 
                                       خريداري غمخواري نداريم   
          
     به تنهايي چنان دل آشنا شد
 
                                        که ديگر با کسي کاري نداريم
               
            
 
 
                     
 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

درد دل

  تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 1
               
       مي نويسم يادگاري
                        تا بماند روزگاري
       گرنباشم روزگاري
                       اين بماند يادگاري
 
دلي دارم بلاي عشق رو ديده                
                        
                              مصيبت هاي دنيا رو کشيده
 
بميرم من واسه اون دل شکسته
 
                              که چون من خيري از دنيا نديده
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

غروب زيباست

موضوع : تاريخ: 22 آبان 1384   شماره : 6
 
 
     اگه روزي از من بپرسند چرا غروب زرد رنگ است
 
     (((من در جواب مي گويم  از ترس جدايي يار)))
 
       
   زغم کسي اسيرم که زمن خبر نداري
                           
                        حيف از اين همه محبت که در او اثر ندارد
 
به دريايي گرفتارم که موجش عالمي دارد
 
 
           غروب عاشقان رنگش طلاييست
 
                       گرچه آخرش رنج و جداييست
 
            عاشق چشمان توآم
 
                              ديوانه ي نگاه تو
 
   نظر دهيد(0)!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

عاشق دل شکسته

سلام
+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |